3   3   3     3

 

بنویسید تو شناسنامه اش

محل فوتش بین الحرمین بود

اقام اقام اقام حسینه

 

عاشق وهدایت

جوانی بود.......بسیار شاداب...مردم اورا  به

 چشم یک زاهد خدا شناس

 میشناختند....یک روز که لباس تمیز ونو پوشیده

 بود.......در استانه در با

دختری جوان وزیبا...روبرو شد...جوان سر به زی

ر انداخت. زن به او گفت:ای

 جوان با تو سخنی دارم.اما جوان بی اعتنا...گذشت

 ورفت....زن گفت میدانم

شما عبادت کنندگان مانند شیشه هستید..

.ولی یک کلمه میخواهم بگویم

وان اینکه من عاشق وبی قرار وشیفته شما

هستم...عشق هم گناه نیست.

جوان رفت ووارد منزل شد ومیخواستکه

 به نماز بیایستد

.اما فکر او پریشان بود...لذا ...نامه ایی نوشت.

...زن به سوی جوان امد

 نامه را بسوی او انداخت...زن سراسیمه

 نامه را گشود....خدا.وند مهربان وبردبار است

بنده توبه  کار را میبخشد...اگر انچه که

 گفتی دروغ بودقیامت

 را به یاد تو میاورم واگر راست گفتی

وعاشق منی توصیه میکنم که خود را

معالجه کنی که خدا میبیند وقیامتی هست!!

پس از چند روز...زن وی را صدا زد

وگفت..دیگر بین ما ملاقاتی

نخواهد بود....زن های های میگریست چند روز بعد

خبر دادند زن از دنیا رفته است..

.جوان پرسید در چه حالی از

دنیا رفت گفتند...درحال  نماز وعبادت ونیایش...

 

برگرفته شده از کتاب گنجینه ذکر

 نوشته علی اکبر محمد زاده مازندرانی ص 54

اللهم ارزقنا

 

 توفیق

 

الشهاده فی سبیلک

 

     3   3   3     3   

                                                           

      

  


 

نوشته شده توسط پیروز در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 16:10 موضوع معارف اسلامی | لينک ثابت