|
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:25  توسط پیروز
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 12:10  توسط پیروز
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 3:51  توسط پیروز
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 3:8  توسط پیروز
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:6  توسط پیروز
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 2:15  توسط پیروز
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 13:51  توسط پیروز
|
ما عاشقان شهادتیم وسربند تولدمان
از عیش تا عشق ترجمان شده است دفتر خاطراتمان هر روز با زمزمه
((پس من کی شهید میشم))
آغاز وسرانجام میابد
دستهایمان سر شار نور
ما هر روزمان جنگیست علیه نفس((انشاالله))
وهر لحظه مان گذاریست بر دل
ما را زچه میترسانید
غاصبان اشغالگر؟؟!!
دهمين سالگرد شهادت امير سرافراز ارتش اسلام سپهبد بسيجي شهيد علي صياد شيرازي را گرامي ميداريم که گفت باغ شهادت به روی ما بسته؟ کسی گذاشته در پشتِ در، هزار کلید
از ریختن خونمان که با یاد حسین واشکهای مادرمان آغشته گلوهایمان شد؟؟!!
یادتان باشد
مادرمان هنگام گریه بر حسین شیرمان داده است
شیر ما خون در رگهای ماست
یقین بدانید: هیهات منا الذله
ما راسخان مکتب عشق شهادتیم
در رگه های حیاتمان عشق به همنشینی با شهداست که غوغا میکند
هر روزمان عاشوراست
ودر صورت زیبای هر شهیدی نقش زیبای یا حسین است که بر تارک سبز عدالت میدرخشد
مارا از شهادت نترسانید روبهان سست
ای شهید، ای آنکه بر کرانهی ازلی و ابدی وجود بر نشستهای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش. روايت سيد مرتضي"
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 3:43  توسط پیروز
بیایید به تفکر بنشینیم
مست از شراب عشق در بوته گنااااااااااااااااااااااااااااااااه؟؟!! چمن سبز واسمان پاک ودشت به عشق ومن یک جهان هوای نفس در کشتگاه عشق؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
چقدر تحول طبیعت وجودمان را به تحول اخلاقی سوق داد ؟؟!! براستی چقدر؟ چقدر بهاران در بهاران گذر کردند ومرکب گنه آلود نفس من انباشته تر از هر روز ؟؟!! براستی چقدر؟؟!! چقدر شکوفایی گلهای دشت سبز خدا مرا به تفکر به نهایت بازگشتم بسوی هو مشوق شد؟؟!! براستی مشوق شد؟؟!!
نه مرا میبینی تاریکتر از هر روز ووابسته دنیای امروزم مرا میبینی نه ندامتی نه تحولی نه بازگشتی از دیروزم مرا میبینی بی آنکه جهدی کنم زبهر نوای حق زبهر قالوا بلای من من مغرورتر از هر روز میمیرم ومست تر از اواز قناریهای عشق در بندم در بند نفسی پر از اسرار من مشق هر روز عاشقیم بسوی حق را بردم از یادم کاینچنین اینجا در بندم بهار امد وامد وامد ومن نه تحولی یافتم ونه ندامتی نه شکوفایی گلها فطرت خواب الوده ام بیدار کرد نه ..............................ایا متحول خواهیم شد؟؟!! کی...کجا....چگونه...؟؟!! بها ر یعنی گل شدن به بووووووووووووی گل بها ر یعنی عاشقی بسووووووووووووووووووی گل بهار یعنی یک سبد صداااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مهر بهار یعنی یک طبق صفااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مهر بهار یعنی شب شکن شووووووووووووووی به سوز بهار یعنی عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقی کنی به روز بهار یعنی پشت پاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به دهر پست بهار یعنی تا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شوی تو مست بهار یعنی یک جهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان صفای دل بهار یعنی عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقبت شوی به گل بهار یعنی در به در شووووووووووووووووووووووی ز عشق بهار یعنی عاااااااااااااااااااااااااااااااشقی کنی ز صدق بهار یعنی دل نهاااااااااااااااااااااااااااادنت به هو بهار یعنی عااااااااااااااااااشقی فقط به او بهاااااااااااااار یعنی مست مست مست بهار یعنی ...
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 1:26  توسط پیروز
|
وامروز رسالت قلم بر این است تا صداقت بنگارد نه منیت وجهالت سلام دوستان مهربان رقص گلهاااااا گویی دنیای عجیب وغریب اینتر در دام نوشتاری کذب اسیر امده بر خود دیدم تا در باب رسالت قلم اراجیفی بنگارم باشد که خود اولین پند پذیر ان باشم نازنین فاطمی اما قلم!! چند صباحیست نه حرمتی بر تو قائلند ونه امنیتی!! اماخاطرت اسوده باشد ورها که تو بر هر دستی قرار نتوانی یافت قلم!! مشق هر شب تو اخلاص است وظهور شادیها وشادی یعنی ظهور انچه که من را به قله های وصال برساند ومشق قلم یعنی الفبای محبت وعشق یعنی ترجمان وحدت ووحدت یعنی تبلور احساسی صادق وصدق یعنی حلول نور در باوری شائق اری قلم چند صباحیست مرکب احساست را بر برگهای سیاه شیاطین نقش است!! چند شبی است که در قاموس مرگ خوبیها رکاب میزنی!!!!! تو را چه شده؟!!! برخیز وهویت خواب زده خود را هویدا کن برخیز وبه اثبات رسان که قاف یعنی قلب تپنده تو ولام یعنی لیاقت داشتن تپیدن قلبی مشتاق ومیم یعنی میثاق با نور میثاق با اندیشه های قلبی مسرور واینک تو بیا مهدی فاطمه عج
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 18:12  توسط پیروز
|
سلام بر عاشقان مکتب توحید نبوی وامروز شرف مسلمانان در دفاع مستدام انهاست از اسلام از آیین خداپرستی موحدانی عاشق که شرافت را علم تفکرشان وعشق بخدا را علم اخلاصشان وما هم در سنگر تادب وتربیتی الهی پاس میداریم شرافت آزادگی وتومار مردانگی را کاش خواب نمانند مردان صادق وبیدار بمانند زنان نستوه همانانی که در صدد بر افراشتن پرچم توحید بر سراسر گیتی عاشقانه به نماز میایستند تا تکبیرشان توازن عشق باشد و تقارن اشک
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:28  توسط پیروز
|
شقایقهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا الاله هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا برگهای سبز معطر هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پیچک تاب خورده بر هلاله ماه اری اری شاهدان عروج همسنگران صداقت اوج گیرندگان شهااااااااااااااااااادت وصداقت باران ببار شقایق خون زدیده خود که من حدیث نگاهم به دشت باور خود که من سرود پگاهم به اوج منبر گل بخوان شقایق حدیث اوج وفا بمان همیشه به اغوش عشق خدا ببر مرا به ارامش خاطره هااااااااااااااااااا که در نگاه توست مرا
اااااااااااااااااااااااااااااوج رقصیدن
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 2:11  توسط پیروز
|
حجاب چهره جان میشود غبار تنم الهی است که اگر درست استفاده نشود باعث گمراهی است هم در این عالم وبدتر در ان عالم بدین مضمون روزی که ما از گناهانتان سوال نمیکنیم بلکه اعضا وجوارح خود سخن میگویند فرموده رب خارج شد نتیجه اش همین است که در غرب ودر تمام دنیا حاصلش جز انحراف بشری چیزی نیست به حال پروردگارمان ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:4  توسط پیروز
از شهادت تا سعادت؟؟!!
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 4:6  توسط پیروز
|
چه جوري ميشه ادم تمام عمرش فقط گناه كنه
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 23:38  توسط پیروز
|
تا به کی خود فریبی ونیرنگ
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:32  توسط پیروز
|
![]()
الا ای نفس مقتولم بدست ((من))
هراسان باش
که اینک فرصتی از بهر بودن نیست؟؟!!
مهیا شو
که راه این سفر
بس سخت وطوفانیست
ودست ((من))به دست زشت شیطان است
گریزاااااااااااااااااااااااان باش و مجنون شو
گهی هم تااااااااااااااااااااااااااااااا............
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:28  توسط پیروز
|
|