تبليغاتX
رقص گلها

طلبه جوان ودختر فراری!

 
 
 

 

 

 

                              3   3   3     3 

 

نفس اماره
 
یکی از عواملی
 
 است که انسان را به ارتکاب
 
گناه وسوسه می کند .
 
 
 
 
 
نفس چون با رب شود اماره نیست
نفس چون با حق شود بدکاره نیست
نفس ((من))چون طالب معنا شود
عاشق ((رب ))باشد ودریا شود
نفس ((من)) با رب خود زیبا شود
در کنار ((وجه حق))  گیرا شود
نفس چون دریااااااشود از یاد هو
در نیااااااامیزد دلش با غیر ((هو))
درد ((من)) از دوری عشق خداست
همنشینم ((نفس اماره ))به جاست
آه!! میخواااااهم خدایا ((من)) رود
در دلم یاااااد ت فقط معنااااا شود
یاد تو ذکر و شفای قلب ((من))
تاااااا بگیرد بال وپر از هر محن
 
 
 
 
 
خدایا پناه بر تو
 
 

طلبه جوان و دختر فراری

شبی طلبه جوانی به نام محمد باقردر اتاق خود

 در حوزه علمیه مشغول

مطالعه بود به ناگاه دختری وارد

اتاق او شد در را بست و با انگشت

 به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.

دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه

 را که حاضر کرده بود

 آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق

 نشست و محمد

 به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و

 بخاطر اختلاف با زنان

 دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود

 تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند

پیدایش نکردند .

صبح که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده

خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند

شاه عصبانی پرسید چرا شب به

 ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی

خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد

 داد شاه دستور داد که

تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟

 و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور

 توانستی در برابر نفست

 مقاومت نمائی؟

محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و

شاه دید که تمام انگشتانش سوخته

 و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت :

هنگامی که آن دختر وارد حجره

من شد با خودنمایی

وافسونگریهای پی

 در پی خود

 می کوشید تا توجه مرا به سوی خویش

معطوف سازد. نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه

 می نمود اما هر بار که

 نفسم وسوسه

 می کرد .........

 

ادامه مطلب

 

     3   3   3     3   

                                                           

 

 
 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط پیروز در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 3:14 موضوع داستانهای آموزنده | لينک ثابت


طلبه جوان و دختر فراری

  

                          3   3   3     3 

نفس اماره
 
یکی از عواملی
 
 است که انسان را به ارتکاب
 
گناه وسوسه می کند .
 
 
 
 
 
خدایا پناه بر تو
 

طلبه جوان و دختر فراری

شبی طلبه جوانی به نام محمد باقردر اتاق خود

 در حوزه علمیه مشغول

مطالعه بود به ناگاه دختری وارد

اتاق او شد در را بست و با انگشت

 به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.

دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه

 را که حاضر کرده بود

 آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق

 نشست و محمد

 به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و

 بخاطر اختلاف با زنان

 دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود

 تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند

پیدایش نکردند .

صبح که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده

خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند

شاه عصبانی پرسید چرا شب به

 ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی

خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد

 داد شاه دستور داد که

تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟

 و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور

 توانستی در برابر نفست

 مقاومت نمائی؟

محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و

شاه دید که تمام انگشتانش سوخته

 و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت :

هنگامی که آن دختر وارد حجره

من شد با خودنمایی

وافسونگریهای پی

 در پی خود

 می کوشید تا توجه مرا به سوی خویش

معطوف سازد. نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه

 می نمود اما هر بار که

 نفسم وسوسه

 می کرد .........

 

ادامه مطلب

    3   3   3     3   

                                                   


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط پیروز در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 4:15 موضوع داستانهای آموزنده | لينک ثابت