تبليغاتX
رقص گلها


رقص گلها


متون رقص ودلدادگی #عشق وآواره گی وشهادت تنها ره سعادت

ماجرای من وقلم ((2))

 

 

 

 

 اری ادمهای دیگری نیز هستند که  

 در صف طویل ادمیان چونان نوری 

  میدرخشند...اینان به جرم اگاهی 

  به زندان خویش افتاده اند ومنتظر رهایی 

  اند تا نوبتشان کی رسد؟... 

 مدام میروند...نه طمع بهشت نه ترس 

  از دوزخ هیچکدام مشغولشان نمیدارد. 

 ..نیازهایشان فراتر از ازهای 

  زمینی...وپروازشان رفیع تر از مرغان 

  اسمانی...اینهایند خلیفگان 

  خدا بر روی زمین 

 واما از کجا می اغازند؟در لیله القدری 

  وجودشان به اتش کشیده میشود. 

 .وادمی در معراج با 

  پروردگار خود ملاقات میکند. 

 .گاه میبینی ادمی هفتاد هشتاد  

 سال نماز خوانده است ...اما هنوز به  

 لیله القدر خویش نرسیده است...وگاه میبینی 

  انسانی بی انکه چنان کند چنین 

  میشود...واو اینچنین بود  

 در لیله القدر دیدار حق  

 از زمین جدا شد... 

 

خدایا

 کاروانیان شهادت یک به یک پر

 کشیدند ما همچنان در زندان

 ماندیم...ما بر رهایی انان

 حسرت نمیخوریم اندوه ما بر حال خودمان

 است...توفیقی عطا کن تا در

 صف پیام رسانان غایب باشیم

خدایا چشمی عطا کن که برای تو ببیند

 وبگرید

پایی عطا کن که جز سیر درگه

 تو نکندوجانی عطا کن که برای تو برود

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک...

خدایا توانی ده تا چونان شهیدان بار

 امانت خود را بر دوش کشیم..

.خدایا دانشی عطا کن تا مدرک نان

را به درک توحید ترجیح ندهیم...

 

نویسنده: پیروز ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ׀ موضوع: ماجرای من وقلم ((2)) ׀

كد بارش قلب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس