تبليغاتX
رقص گلها


رقص گلها


متون رقص ودلدادگی #عشق وآواره گی وشهادت تنها ره سعادت

قسمت سوم آشنایی بامرحومه عارفه خانم رخشنده شریف زاده

 

 

 

 

حالا  ميفهميد م چرا زنگ خونه اونو خوشحال ميكرد

چرابدو بدو ميرفت

من كسي را در ان خانه كوچك ديدم كه نور خالي بود

تمام لحظاتش پر بود از دعا نماز وعشق بازي با خدا

نوري در گوشه ايي از خانه

از اطاق مخصوص ايشان عطر عجيبي به مشام ميرسيد

خجالت عجيبي از ايشان به دلم دست ميداد .....

همه چيز مرا ميدانست ومن هر ماه دوبار شايد

بيشتر شايد كمتر به

ديدارش ميرفتم

اخرزندگي  بدون او اصلا قابل تصور نبود....

تا اين كه دچار مشكل بزرگي شديم ومادرم

 با اتوبوس تصادف کردند

هفده روز در کما بود واصلا تکان نمیخورد

وانگاربايد با مادر عزيزم وداع ميكرديم

مادر مهربانم داخل.سی سی یوبستري بود وما

 مثل مرغ سر كنده بال بال ميزديم

طي تماسهاي زيادي كه با ايشان ميگرفتم تا دعا بفرمايند

ايشان گفتند :خوب ميشه وبا همان لهجه زيبايشان

گفتند خوب ميشه

روزي كه دخترشون به ملاقات مادرم امدند

ان روز براي اولين بار مادرم چشماشونو براي چند ثانيه باز كردند

ان روز گويي معجزه اي رخ داده باشد وخدابار ديگر 

مادر عزيز ما را به ما هديه داد

يادم است روزي براي رفتن با دوستان به مشهد از پدر

 خوبم اجازه خواستم

 وچون مادرم درمنزل حضور نداشتند

پدرم مخالفت كردند

دلم ميخواست برم چند روزقبلش مشهد بودم ولي باز هم 

ميخواستم برم

پدرهم كه اجازه نميداد

شب  خوابيدم خواب ديدم كه خانم در حياط  خانه كه سراسر

 نور سبز داشت تشريف اوردند

همه جا نور بود

خانم گفت  ميخواي بري برو حرم

گفتم خانم بابام نميذاره

خانم كه در نور سبز وزرد غرق بودند گفتند نه برو

چشامو باز كردم ديدم پدرم بالاي تختم با يك نان

 بربري تازه ايستاده

وبه من ميگه مگه نمي خواي بري امام رضا(ع)

ومن مبهوت از خواب بر خاستم

در ان سفر چيزهايي ديدم كه هيج وقت بهش نرسيده بودم

 

نویسنده: پیروز ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ׀ موضوع: اشنایی باعارفه خانم رخشنده شریف زاده در 5 قسمت ׀

كد بارش قلب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس