تبليغاتX
ミ★ミرقص گلهاミ★ミ
در محضر آیت الله محمد شجاعی ((دام عزه الشریف))

السلام علیک یا عین الله فی خلقه

 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

   ازحِکمت های نورانی حضرت امیرمومنان

 صلوات الله و سلامه علیه


        در محضر آیت الله استاد محمد شجاعی (مد ظله العالی) 


 « اَحمَــــــــــــــقُ الحُمـقِ  اَلاِغتِـرار» 

 غرر الحکم ج2 ص 238

           عقل که از کار افتاد، انسان فریب می خورد؛ 

  با نوار، کتاب، ماهواره و ...  همه جا را

شیـــــــــــــاطین 

 پر کرده که انسانها را به اضلال بکشاند؛ و کسانی را که مقید به عبادات و بندگی و...هستند، افسانه می دانند؛ در صورتی که خودشان افسانه هستند. 

                                     برگرفته از وبسایت زیبای

                      http://www.shojaee.org/shojaee

در این قسمت لازم به ذکر است

بخشی از مطالب این وبلاگ درباره

حضرت ایت الله شجاعی دام عزه الشریف

از این سایت میباشد.

 

السلام علیک یا اولیاء الله واودائه

به یاد تمامی شهیدان از هابیل تا

 حسیـــــــــــــــن  

و از

 حسیـــــــــــــــن  

تا قیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام قیامت

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم   "

هرکس علی را دوست بدارد ، فرشته ای از زیر عرش او را ندا دهد که ای بنده خدا ، عمل را از ابتدا آغاز کن که خداوند تمام گناهانت را بخشیده است . / بحارالأنوار جلد 65 صفحه 124

"

هرکس علی را دوست بدارد ، فرشته ای از زیر عرش او را ندا دهد که ای بنده خدا ، عمل را از ابتدا آغاز کن که خداوند تمام گناهانت را بخشیده است . / بحارالأنوار جلد 65 صفحه 124

"


 

نوشته شده توسط رقص گلها در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 8:29 قبل از ظهر موضوع 1)1382 بااستاد آیت الله محمد شجاعی "دامه افاضاته" | لینک ثابت


یک حقیقت زیبا

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

درخواست نصحيت
حاج ميرزا اسماعيل دولابي(ره)
 از يك شهيد

راوي اين ديدار كه يكي از دوستان شهيد «ابهادي» است مي گويد:

 

سال اول جنگ بود. به مرخصي آمده بوديم. با موتور از سمت ميدان

سرآسياب به سمت ميدان خراسان در حركت بوديم.
ابراهيم عقب موتور نشسته بود.
از خياباني رد شديم. ابراهيم يكدفعه گفت:
امير وايسا! من هم سريع آمدم كنار خيابان.
با تعجب گفتم. چي شده؟!
گفت: هيچي، اگر وقت داري بريم ديدن يه بنده خدا!‌
من هم گفتم: باشه، كار خاصي ندارم.
با ابراهيم داخل يك خانه رفتيم. چند بار ياالله گفت.
وارد اتاق شديم. چند نفري نشسته بودند. پيرمردي با عباي
مشكي و كلاهي كوچك بر سر بالاي مجلس بود.
به همراه ابراهيم سلام كرديم و در گوشه اتاق نشستيم
.
صحبت حاج آقا با يكي از جوان‌ها تمام شد. ايشان رو كرد
به ما و با چهره‌اي خندان گفت: آقا ابراهيم راه گم كردي،
چه عجب اين طرف‌ها!
ابراهيم سر به زير نشسته بود. با ادب گفت: شرمنده
حاج آقا، وقت نمي‌كنيم خدمت برسيم.
همين طور كه صحبت مي‌كردند فهميدم ايشان، ابراهيم را
خوب مي‌شناسد حاج آقا كمي با ديگران صحبت كرد.
وقتي اتاق خالي شد رو كرد به ابراهيم و با لحني
متواضعانه گفت
:

 آقا ابراهيم ما رو يه كم نصيحت كن! ....


ادامه مطلب 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط رقص گلها در چهارشنبه سوم خرداد 1391 ساعت 2:49 قبل از ظهر موضوع 24)با شهدای عاشق خدا | لینک ثابت


..با مداد که بنویسی....

ساده نبینیم
دفترهای پریشان
رویاهای جانان
دل که زخمی فراق شد
رویایش...دفترش....التیام بخش لحظات فراقند
...دفترها عطرشان سرشار از نیایشند...
اسوده میخوابند...اسوده مینگارند...آسوده ثبت زمان اند.
..با مداد که بنویسی....طهارت وضویت نو ر بارانشان میکند
....نه بهار میشناسند نه پاییز...
زمستان وتابستان این دفترهای نیایش...
یکی است و ان هم تلالو یک وجود....
حسبنا الله ....


 

نوشته شده توسط رقص گلها در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 7:53 بعد از ظهر موضوع 22)ن م ن م بارون.. اشعارمرحومه نازنین فاطمی 2 | لینک ثابت


اللهم صل علی محمد وال محمد


 

نوشته شده توسط رقص گلها در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 10:39 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت